تبلیغات
 
.ـ وب سایت طنز ایرانیان ـ.
خندیدن حق مسلم ماست
چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد او
نها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!!!



 





نوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار، 
برچسب ها :
دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید
نام : كمال
كلاس :دوم دبستان
موزو انشا : عزدواج!


هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است
من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند
همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.
دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان
البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است
این بود انشای من




نوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار، 
برچسب ها :
دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید
داستان “دفتر مشق کثیف”

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن…  اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد… اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه… اونوقت…

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم…

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم…

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا…

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد…




نوع مطلب : مطلب مفید، 
برچسب ها :
دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید
www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS




نوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار، 
برچسب ها :
دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید
پینگ پونگ باز اینطوری دیدی ! (تصویر متحرک) www.taknaz.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید
رو اعصاب تر از اونایی که وقتی از تاکسی پیاده میشن تازه جیباشون رو میگردن که کرایه رو بدن؛ اون هایی هستند که بعد دو دقیقه گشتن اسکناس 5 تومنی میدن!

- زندگی خیلی بی رحمه ... دیروز نزدیک بود برم زیر یه ماشین مدل پایین!

- یه عده از ته صف عابربانک خودشون رو می رسونن جلو و میگن آقا بذار من یه شارژ میخوام فقط ...! انگار مثلا یه دونه نون می خواد که معطلی نداره!

- اسمش دمپاییه ولی اصلن دمه پا نیست ... معمولا تو دورترین نقطه توالت پارک شده.

- دوتا تی شرت خریدم یکی Small یکی XXL، جفتش هم اندازمه

- استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه، گفتیم چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده! بنده خدا دچار یاس فلسفی شد!







ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : وحید


 


 






همیشه فک میکردم
گشت ارشاد به پوشش نامناسب گیر میده

تا این که به منم گیر دادن و فهمیدم
اینا با خوشتیپی مشکل دارن !!



همیشه فک میکردم گشت ارشاد به پوشش نامناسب گیر میده

تا این که به منم گیر دادن و فهمیدم اینا با خوشتیپی مشکل دارن !!






نوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار، 
برچسب ها :
پنجشنبه 26 مرداد 1391 :: نویسنده : وحید
تفاوت روزای هفته در بهشت و جهنم:
بهشت: شنبه – شب جمعه – دوشنبه – شب جمعه – چهارشنبه – شب جمعه – بازم شب جمعه
جهنم: عصر جمعه – ۲۲ بهمن – عصر جمعه – عصر ِ ۱۳ به در – عصر جمعه – ۱ مهر – بازم عصر جمعه….




نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 26 مرداد 1391 :: نویسنده : وحید
بسیجیه سوار تاکسی میشه، به راننده میگه: این رادیو را خاموش کن، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است، در زمان پیغمبر رادیو و موسیقی نبود، مخصوصا” موسیقی فرنگی که مال کفار است. راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه میگه: در زمان پیغمبر تاکسی نبود، شما بفرمایید پایین منـتظر شُتر بشید.



نوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 26 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
 
 
 
کد PHP:
برای حمایت از ما و امتیاز به سایت در گوگل محبوب کنید: